ایران توی نقشه زیر پونزه

رئیس اولی همون برونو ایتالیانو: خوب من با رئیس بزرگتر صحبت کردم و چون تو درحال حاضر اون کار رو تموم کردی و کار دیگه ای توی دستت نداری، قراره به من کمک کنی.و
من: خوب من باید چی کار کنم؟ر
رئیس اولی: این ریکوآیرمنت رو دوره کن، ایرادهاش رو بگیر کامنت بذار اصلاحش کن منم همزمان همین کار رو می کنم بعد با هم مرور می کنیم.ر
من یه کم متعجب از اینکه دو تا مون همزمان چرا باید یه کار رو انجام بدیم بهش میگم: پس من آخرین تغییرات تو رو پرینت میگیرم و روی کاغذ این کار رو می کنم بعد با تغییرات جدید تو مقایسه اش می کنیم. ک
رئیس اولی: اوکی پس شروع می کنیم. بعدش میره برای خودش قهوه بخره.ر
تا از در میره بیرون رئیس بزرگه میاد پیشم. میگه: من این کار رو به برونو دادم. اگه دیدی داره کار رو میریزه سرت قبول نکن. از برنامه خیلی عقبه و از من خواست که تو رو بهش برای کمک بدم. باید خودش کار رو تموم کنه نه تو. اگه دیدی کار رو داره میندازه گردنت به من بگو.ئ
من یه کم جا خوردم اما بهش گفتم: تا حالا که این کار رو نکرده. از من کمک خواسته که ریویو کنم که کار سختی هم نیست. ر
رئیس بزرگه دوباره تاکید می کنه که زیر باز تنبلیهای برونو نرم به هر حال! اینم فهمیده من خوب خریم ظاهرن!ئ
یک ساعت بعد. من و رئیس اولی داریم مستندات رو با هم دوره می کنیم. رئیس اولی: این رئیس بزرگه خیلی کمال گراست. هیچ وقت راضی نمیشه. این داکیومنت هیچ وقت تموم نمیشه. همه اش میخواد نظر بی خودی بده. قبول داری؟ر
عجب گیری افتادیمها. در حالی که دقیقن نمی دونم باید چی بگم: راستش نه خیلی. من تا حالا فکر نکردم که حرف غیر منطقی زده باشه. مستندات باید کامل باشه جوری که هر کی از راه برسه بفهمه جریان چیه.ر
رئیس اولی: نه! امروزه خیلی از شرکتها همه چی رو با هم توی یه داکیومنت می نویسن و کسی حوصله کاغذ بازی نداره.ر
واقعن؟ جل الخالق! من متعجب یاد بانک چینی می افتم که چه دهنی از من و بقیه سرویس کردن که داکیومنتهاشون کامل باشه هنوزم حرف رئیس اولی رو قبول نکردم اما دیگه ادامه نمی دم که بی خیال شه. والا چه عرض کنم.ز

بعد از اینکه یه چند باری داکیومنت رو با هم مرور کردیم و باز هم یه چند باری غر زد که چرا اصلن باید داکیومنت بنویسه و چرا اصلن باید عوضش کنه و همین جور یه بند غر زد دوباره گیر داد به ایران. هما راک فلر می شناسی؟
من: نه خیلی. فقط می دونم خیلی پولدار بوده و به آدمهای خیلی پولدار هم اصطلاحن میگن.ر
برونو: ئئئئئئئئئئئئئئه! چه جالب شما توی ایران هم راجع بهش شنیدین!ئ
من یه کم نگاش می کنم یه نگاهی به همکارم می کنم و می خندم و میگم آره آخه ایران هم روی کره زمینه.ز
باز دوباره نمی دونم چی میشه میگه هما تو ایران مهد کودک دارین؟ر
ای خدا این یارو از کره مریخ اومده. من میگم داریم من اونجا کار تمام وقت میکرده پسرم هم تمام وقت مهد میرفت.ز
میگه: ئه مگه توی ایران زنها کار می تونن بکنن؟ر
آره بابا درس هم می تونیم بخونیم و می خندم. فقط باید حجاب داشته باشیم.ر
میگه برقع؟ر
میگم نه بابا حجاب یعنی پوشیده باید باشیم.ز
میگه یعنی با لباسی که الان پوشیدی میشه رفت خیابون؟ر
میگم نه. با دامن و آستین کوتاه و بی روسری نمیشه. این حجاب نیست. از دست خودم و این کنه خنگ و ایران و همه چی خسته شدم و رفتم تو آشپزخونه بی خیال شه. بلکه ما هم بدبختی هامون یادمون بره.ز
موقع خداحافظی آخر وقت همکارم که بیشتر مواقع شاهد سوالهای احمقانه این رئیس محترم هست اومده میگه هما ما اینجا پروتکل شرایط کاری بهمون اجازه نمیده با سوالهای بی ربط کسی رو اذیت کنیم. اگه حرفها و سوالهای برونو اذیتت می کنه بهش بگو یا به من بگو که باهاش حرف بزنم که بس کنه. بالاخره یکی فهمید من چی می کشم. با لبخند بهش می گم خیلی ازت ممنونم. نگران نباش توی این یه سال من یادگرفتم که آدمها راجع به شرایط ایرانیها خیلی کنجکاوی کنن و فکر می کنم که می تونم خودم کنترلش کنم اما اگه نتونستم حتمن بهت می گم. بعد اونهمه رژه روی اعصابم یه کم حالم از این همکار با فهم و شعور انگلیسی ام سر جاش میاد و میرم خونه.رم