من، خودم و مسابقه

آدم وقتی توی یه دنیا کم رنگ میشه که توی یه دنیای دیگه پررنگ شده باشه. خیلی وقته به اینجا سر نزدم. از وقتی که برگشتم، توی دنیای واقعی خیلی خبرها هست. سر کار، توی خونه، پیش دوستها اونقدر هست که از زندگی توی وبلاگستان دور افتادم. اما اینجا هم یه بخشی از زندگی شده. واقعی یا مجازی دیگه نمی شه ولش کرد. اگه یه کار توی زندگیم باشه که خواسته یا از سر عادت تا آخر بتونم ادامه اش بدم این وبلاگ نویسیه. ئ
خوب بریم سر رئوس اخبار. اول از همه که من چون یه سال از دنیا عقبم تازه فهمیدم که دو تا دکتر استرالیایی سال پیش جایزه نوبل داروسازی رو به خاطر اینکه کشف کردن که باکتری عامل زخم معده است بردن. اینو دکتر محترم درحال تست گرفتن از بنده فرمودن. تستش هم خیلی جالب بود. یه قرص بهم داد بخورم. بعد از ده دقیقه یه بادکنک بهم داد فوت کنم! نمی دونم توی اون بادکنکه دقیقن چی باید باشه،هیدروژن یا نیتروژن؟ اما خلاصه اگه بود یعنی که علت اسیدی شدن و درنتیجه سوراخ شدن معده عزیز فقط و فقط استرس و غذاهای خوشمزه چینی نبوده. بلکه هلیوبکتر بوده. این از معده. اوضاع دندون هم که قراره مرتب بشه با یه توبره پول بی زبون. خدا بیمه تکمیلی رو برای همه نگه داره! ببینیم بعد اینهمه خمیر وقالب که آقای دکتر کرد توی حلق من و اونهمه عکس که با آیینه های توی دهنم ازم گرفت آخرش شبیه اون گربه هه که عکسش رو به دیوار مطبش زده بود میشم یا نه. خداوکیلی یه بیست سالی دارم دیر اقدام می کنم. برای اون دنیا ایشالله خوش تیپ میشم! یه خرج بیمارستان اساسی هم در پیشه که در راستای اون یکی جراحی چهار سال قبله و به موقعش اگه خواستم راجع بهش می نویسم. خلاصه که بعد از اینهمه مخارج کمر شکن قراره یه آدم درست درمون به آغوش خانواده برگرده. تازه کمر درد و پادرد و چشم و دماغ رو فعلن فاکتور گرفتم. خدایا خیلی ممنون تا همین جا بسه دیگه.
سر کار اوضاع خیلی شلوغ پلوغه. بدبختانه پروژه امضا شد و ما همه بدبخت شدیم. البته اگه نمی شد که خیلی بد بود ولی به نظر من الان خیلی خیلی بدتر شد! زمان بندی های احمقانه و جریمه های سنگینی توش هست که کلن اعتماد به نفس آدم در حد یه قورباغه که قراره برای دخترهای شایسته راجع به زیبایی سخنرانی کنه نزول می کنه. از آسمون و زمینه که درخواست میرسه اونم چه درخواستهایی. تو این هیر و ویری مسکو هم مثل سیاه چاله فضایی قراره یکی از ماها رو قورت بده. اونم درست وسط زمستون. خلاصه که بسی بسیار زیاد خوشنودیم از این اوضاع فراوانی.
امروز به این نتیجه رسیدم که خیلی عوض شدم. از مزخرف گویی آدمهایی که کمرنگن دیگه ناراحت نمیشم. اگه این آقا دو سال پیش با من این رفتار رو کرده بود حتمن نصفش می کردم. خودم هم تا مدتها حرص می خوردم از دستش. اما امروز وقتی آقا فیله جریان روبرام تعریف کرد خندیدم. کاری از دست من بر نمی اومد. برا همین ولش کردم. فقط برام جالبه که طمع آدمیزاد چقدر زیاده. به قول حاجیان طمع از ان بدتره. ببخشید که بی ادبی شد.ئ
--------------------------------------------------------------------------
و اما خبر هیجان انگیز! یه مسابقه دیگه. حدس بزنین چی؟ عمیق، اعماق، غور، دیپ، اینم از راهنمایی!!!جایزه مسابقه هم احتمالن یه عدد تویوتا راوفور مدل دوهزارو پنج خواهد بود به شرطی که تا آخر هفته فروش نرفته باشه. اگه فروخته شده که تکست بزن بهم لطفن. اگه هم تا اون موقع فروخته شد که یه فکر دیگه برای جایزه می کنیم. از نظر من که این جایزه اوکی ه و مناسب هم هست. فقط میمونه پنجاه درصد دیگه نظر صاحب ماشین که خوب چون خودش گفت یه جایزه بهتر بذار مطمئنم که اونم حرفی نداره!!!خیلی انگیزه میده. علاقمندان به شرکت در مسابقه کامنت بذارن. مشتاقان خرید ماشین هم ایمیل. ن
--------------------------------------------------------------------------