پراکنده

یکی از محسنات مردم گریزی و در واقع دور ماندن از گله آدمهایی که می شناختیم تنها سفر کردنه. و بزرگترین حسن سفر تنهایی اینه که آقا جون اختیارت دست خودته، جاده ها رویاد می گیری، راه رو می بینی و از قشنگی بهار لذت می بری، برای دستشویی رفتن مجبور نیستی مسخره بازی بقیه رو تحمل کنی و در کل بسیار خوش می گذره. اونم البته تجربه ای بود و حوش گذشته ها نه اینکه بخوام ناله کنم. اما در کل من توی مسافرت یه کم تحملم زیاد میشه، معمولن ندارم!، برای همین به خودم خیلی فشار می آرم که در نهایت منجر به انفجار میشه. خوب این چه کاریه برادر من. تنهایی که راحت تره که. خلاصه که این سه روز تعطیلی دو روزش رفتیم یه شهر کوچولو نزدیک کوههای آبی رنگ اینجا که یه کم از دیدن مناظر لذت برده باشیم و هم هوایی عوض کنیم. بهترین قسمت مسافرت همانا خوردن یک عدد استیک بود! که با اینکه خیلی دیر حاضر شد اما اونقدر خوشمزه بود که نگو. ذ


رانندگی توی جاده های اینجا رو خیلی دوست دارم. هم توی اتوبان و هم اون جاده های پیچ پیچی که هشتاد تا بیشتر نمیشه رفت. یه کم موندن بین دو تا خط سفید فقط هنوز سخته. نا سلامتی یه زمانی توی تهران راننده بودم ها. اونم چه راننده ای. من واقعن شرمنده ام از اون همه رفتار ناشایست موقع رانندگی اما چاره ای نبود. نبایست کم آورد اصولن. اینجا که رانندگی خیلی سوسول بازیه اما هنوزم دوست دارم. اگر پروردگار متعال لطف کنن در آینده و یه جوری اسپانسر مالی من بشن من حتمن میرم مسابقات رالی یا شایدم فرمول دو یا یک هر کدوم که ناجورتره شرکت می کنم. در حال حاضر به همین رانندگی در جاده و خیابون، به غیر از رانندگی توی پاسیفیک های وی، دلم خوشه.ر


اینم چند تا عکس از قطار زیگزاگی و بهار زیبا و دوست داشتنی ....ر