سوسول می شویم

خیلی چیزها توی سرم هست و می خوام ازشون بنویسم. راجع به مدرسه ها و نظام آموزش اینجا، راجع به این بامبول جدیدی که باعث شده سیدنی به این خوشگلی رو توی حصار حبس کنن به خاطر یک مشت سیاستمار بی خاصیت علی الخصوص این میمون بی مغز با اون دستیار نفرت انگیزش، راجع به کار و حقوق و حتی راجع به صبحها که پیاده از بغل این خونه ها رد میشم و بوی عطر گلهای یاس روحم رو نوازش میده. الان اما یه چیزی هست توی کله ام که داره مغزم رو قلقلک میده.خیلی وقته دارم فکر می کنم به تمام هفتاد خان رستمی که باید ازش رد شد تا بریم یه سر فامیلمون رو ببینیم. به تمام دردسرهاش. اول که سر رو ریختمون به مذاق اون خواهرهایی که در نقش نکیر و منکر نشستن دم در ورودی حتمن خوش نمیاد. چشمم کور چشم حجابمون رو درست می کنیم. حجابمون هم ایراد نداشته باشه بچه که بدون باباش همراهت باشه و لهجه هم که داشته باشه دیگه هر چی عقده است رو می کنن. حالا اگه شانس بیاری و بردن بچه خودت بدون باباش دردسر نشه، بچه ای که هنوزجای بخیه و اون خط های سفید روی شکمت نشون میده که تو مادر این بچه هستی و حداقل برای اون نه ماه بدبختی که کشیدی و شب نخوابیدی و اون جونی که ازت در اومد که به دنیا بیاریش و بعدش تمام اون جنگ و اعصابی که کشیدی که به همه حالی کنی به خدا این بچه رو نمی تونی با شیر خودت سیر کنی باید یکی هم تو رو آدم حساب کنه و ازت نظر بخواد اما زهی خیال باطل. شوهرت هم که صاحبته دیگه حتمن از آقا اجازه محضری گرفتی که پاسپورت بگیری و بچه اش رو با خودت ببری این ور اون ور. تازه اینها اول ماجرا است. باید کلی مورد متلک و ورانداز و بررسی های از نوع سوم فیزیکی هم قرار بگیری بلکه تازه بتونی وارد مملکت گل و بلبل بشی. مملکتی که مردمش و علی الخصوص زنهاش برای مردها ارزش و احترام بیشتری از خودشون قائلند. پسر هنوز سرمایه این آدمها حساب میشه و دختر هزینه. هزینه ای که هیچ دلیلی برای نگه داشتنش ندارن و فقط برای این دوستش دارن که شاید یه روزی عروس یه پسر پولدار بشه و باعث افتخار. توی این شرایط من از این قانونهای جدید حمایت از خانواده تعجبی نمی کنم. گو اینکه فکر هم نمی کنم که تا حالا غیر این بوده باشه. شماها تا حالا نشنیدین یه زن از جنس من زن دوم یه مردی شده باشه فقط برای پولش؟ کی مقصره؟ زن دوم؟ خانواده اش که همه اش زدن توی سرش و تحقیرش کردن؟ مرده که رفته پی یه هوس جدید؟ زن اوله که به شوهرش سرویسهای ویژه رو در حد پاملا اندرسون ارائه نمی کرده؟ قانون که نه تنها نمیزنه توی سر مرده بلکه به این امر خیر ترغیبش هم می کنه؟ کی؟ حالا اینهاش به کنار. بدبختی یکی دو تا نیست که. خونه هر کسی بری به اون یکی بر میخوره. دلت می خواد فقط بری پیش مامان خودت اما نوه پسری یه خونواده دیگه همراهته. کی تو رو می خواد ببینه تازه از دستت خلاص شدن اما نوه شون مهمه. با اینکه کمکت نکردن که به دنیا بیاریش، بزرگش کنی، تربیتش کنی اما به گردنت حق دارن. حالا چه حقی؟ خدا میدونه.ر
بوی دود و ترافیک و بوق ماشینها و آلودگی هوا و نگاههای هیز بقیه رو که فاکتر بگیریم، می مونه اون طرز رانندگی قشنگمون. حالم از همه اینهمه هنر و تمدن ایرانی بده. دو ساله که دلم برای همه تنگ شده. کاشکی زندگی ایرانی اینقدر پیچیده نبود.ز