تاریخ تولد من به روایت شناسنامه اول خرداده اما واقعیش یه روز دیگه تو خرداد به دنیا اومدم. علت این عدم هماهنگی هم بر میگرده با اینکه مامان گل من برای اینکه حقوق مرخصی زایمانش رو تو ماه خرداد هم بتونه کامل بگیره این کلک رو سوار کرده بوده. اما من که سر در نیاوردم ربطش چی بیده به هر حال که اینجوریه دیگه. تو ایران که بودم حال و حوصله توضیح داشتم و این توضیح رو میدادم و همیشه هم تولد واقعیم رو تولد میدونستم اما اینجا حال ندارم توضیح بدم تازه اگه توضیح هم بدم اینا مخشون در این زمینه ها کشش نداره و مثل ما ایرانیها دودره بازی رو خوب بلد نیستن بنابراین باید حتماً شونصد تا سوال هم جواب بدم که من یکی عمراً اهل این مذاکره ها نیستم. برای همین عطای تاریخ واقعی رو به لقاش بخشیدم و همونی که شناسنامه میگه معتبره. خوشبختانه 22 می یا همون اول خرداد اولین روز علامت خرداد (همون دو قلوها یا جمینای) هم هست و از لحاظ طالع بینی هم مشکلی پیش نیومد
رو این حساب و به خاطر وجود یه خانم نازنین که در پست های قبلیم هم نوشته بودم توی شرکت برام تولد بازی گرفتن. صبح دوشنبه رفتم شرکت دیدم رو میزم یه دسته گل رز سفیده با یه کادو. حدس زدم کار خودشه بقیه هم تا منو دیدن هی تولدت مبارک کنون شدن. بعدش هم که همه شون با هم رفتن از کافه بلوگا -همون ماهی خاویار که نسلش داره منقرض میشه - برام کیک خریدن و خلاصه کلی سورپرایز شدم. شمع گذاشتن رو کیک برام آواز خوندن خلاصه کلی مسخره بازی درآوردن که منو بخندونن. کی میگه خارجیها احساس ندارن؟ غلط میکنه هر کی میگه. کنه بازی در نمیارن اما احساس دارن خوبش رو هم دارن حداقل به خاطر من که این کار رو کردن ازشون دفاع می کنم. قربون همه ایرانیهای مهربون اما این جماعت خیلی دوست داشتنی هستند به خدا
کادوی من هم که فعلا توسط کوشا مصادره شده چون گردنبنده به جای قفل آهنربا داره و بعد هم رنگش یه جور سبز براقه و بد جوری چشمای کوشا رو به خودش جذب میکنه. خلاصه که اینم از این
دیگه اینکه امروز یه همکارم که زیاد ایران میره زرتی وسط جمع بهم گفت که آره خبر جدید رو شنیدی؟ قراره لباس غیر مسلمونها تو ایران از بقیه متمایز بشه. منو میگی هر چی عز و جز زدم که بابا مگه میشه. امکان نداره! پس چرا من تا حالا نشنیدم؟ طرف زیر بار نرفت که نرفت. با حال گرفته اومدم یه شخم اساسی به اینترنت زدم و دیدم که آره شایعه بوده اما تو خبرهای روزنامه ها و وبلاگهای خارجی. بعدش هم تکذیب شده و حتی اصل خبر هم از روزنامه کانادایی برداشته شده. واقعاً که. من نمیدونم ما خودمون به اندازه کافی بدبختی نداریم حالا یه سری هم این وسط ... لعنت به شیطون من که نفهمیدم چی به چیه. خلاصه که تکذیبیه رو هم من برای اون همکار محترم هم فرستادم که ذهن عمومیش یه کم همچین شفاف بشه
با رئیسم تو یاهو چت میکردم بهم میگه چه خبر از هندوستان کوچک! منظورش شرکت بود. خلاصه اینکه اوضاع همینه که هست هر کی معترضه به خودش مربوطه! به من چه
به نظر شما آدم باید چه قدر بدبخت باشه که تو سی و دو سالگی معنی جیش و پی پی و یه سری اصوات ناجور و خیلی چیزهای دیگه رو از بچه اش یاد بگیره؟ بعد جالبیش هم این باشه که بچه آدم فارسی اون کلمه ها رو هنوز نمیدونه! چه گیری افتادیم ها
دیگه همین! هیچی به هیچی ربط نداشت. وقت اضافه داشتم اینا رو نوشتم. حوصله کنم داستان سرائی رو از سر میگیرم
رو این حساب و به خاطر وجود یه خانم نازنین که در پست های قبلیم هم نوشته بودم توی شرکت برام تولد بازی گرفتن. صبح دوشنبه رفتم شرکت دیدم رو میزم یه دسته گل رز سفیده با یه کادو. حدس زدم کار خودشه بقیه هم تا منو دیدن هی تولدت مبارک کنون شدن. بعدش هم که همه شون با هم رفتن از کافه بلوگا -همون ماهی خاویار که نسلش داره منقرض میشه - برام کیک خریدن و خلاصه کلی سورپرایز شدم. شمع گذاشتن رو کیک برام آواز خوندن خلاصه کلی مسخره بازی درآوردن که منو بخندونن. کی میگه خارجیها احساس ندارن؟ غلط میکنه هر کی میگه. کنه بازی در نمیارن اما احساس دارن خوبش رو هم دارن حداقل به خاطر من که این کار رو کردن ازشون دفاع می کنم. قربون همه ایرانیهای مهربون اما این جماعت خیلی دوست داشتنی هستند به خدا
کادوی من هم که فعلا توسط کوشا مصادره شده چون گردنبنده به جای قفل آهنربا داره و بعد هم رنگش یه جور سبز براقه و بد جوری چشمای کوشا رو به خودش جذب میکنه. خلاصه که اینم از این
دیگه اینکه امروز یه همکارم که زیاد ایران میره زرتی وسط جمع بهم گفت که آره خبر جدید رو شنیدی؟ قراره لباس غیر مسلمونها تو ایران از بقیه متمایز بشه. منو میگی هر چی عز و جز زدم که بابا مگه میشه. امکان نداره! پس چرا من تا حالا نشنیدم؟ طرف زیر بار نرفت که نرفت. با حال گرفته اومدم یه شخم اساسی به اینترنت زدم و دیدم که آره شایعه بوده اما تو خبرهای روزنامه ها و وبلاگهای خارجی. بعدش هم تکذیب شده و حتی اصل خبر هم از روزنامه کانادایی برداشته شده. واقعاً که. من نمیدونم ما خودمون به اندازه کافی بدبختی نداریم حالا یه سری هم این وسط ... لعنت به شیطون من که نفهمیدم چی به چیه. خلاصه که تکذیبیه رو هم من برای اون همکار محترم هم فرستادم که ذهن عمومیش یه کم همچین شفاف بشه
با رئیسم تو یاهو چت میکردم بهم میگه چه خبر از هندوستان کوچک! منظورش شرکت بود. خلاصه اینکه اوضاع همینه که هست هر کی معترضه به خودش مربوطه! به من چه
به نظر شما آدم باید چه قدر بدبخت باشه که تو سی و دو سالگی معنی جیش و پی پی و یه سری اصوات ناجور و خیلی چیزهای دیگه رو از بچه اش یاد بگیره؟ بعد جالبیش هم این باشه که بچه آدم فارسی اون کلمه ها رو هنوز نمیدونه! چه گیری افتادیم ها
دیگه همین! هیچی به هیچی ربط نداشت. وقت اضافه داشتم اینا رو نوشتم. حوصله کنم داستان سرائی رو از سر میگیرم