در هفته ای که گذشت من و کوشا به همراه یه مشت بچه فسقلی دیگه و مامانهاشون و خانم مربیهای محترم رفتیم سیدنی آکواریوم و کلی تحقیق و بررسی کردیم
در هفته ای که گذشت به همت یه مامان دوست کوشا، چهار تا خونواده رفتیم وست راید و کلی از دیدین قطارهای کوچولو و قدرتی که تو حمل بچه ها و آدم بزرگها داشتن متعجب شدیم
در هفته ای که گذشت کلی فکر کردم که وبلاگ مثل دفترچه خاطرات شخصیه اما از طرفی خیلی خصوصی هم نیست پس آدم نمی تونه همه اش از غم و غصه یا از خوشی های زیادیش بنویسه چون در هر دو صورت مخاطب نامرئی خیلی براش جذاب نخواهد بود
در هفته ای که گذشت شنیدم که یه مدیر قبلی از کارش بر کنار شده و نمی دونم چرا خیلی رگ بدجنسی ام گل کرد و همین جوری به دلیل شر بودن بیش ار حدم خیلی برام موضوع جالب بود
در همین هفته ای که گذشت شنیدم یه مدیر قبلی دیگه مدیر عامل شده و با اینکه ازش خیلی دل خوشی نداشتم اما نمی دونم چرا بازم همینجوری الکی خوشحال شدم
در هفته ای که گذشت من به این نتیجه رسیدم که هیچ چیزی ارزش نداره جز به دست آوردن دل آدمهای دور و بر
در هفته ای که گذشت من به این نتیجه رسیدم که همه آدمها و همه موجودات بخشی از یه جریانیم و چه بهتر که بخش خوب این جریان باشیم
در هفته ای که گذشت من فهمیدم که علت همه بدجنسی های ما آدمها اینه که دلمون می خواد شدیداً به زمین بچسبیم اما غافل از اینکه هیچ کس موندنی نیست
در هفته ای که گذشت من خیلی فیلسوف شده بودم علتش هم معلومه اگه هم معلوم نیست که خوب نیست دیگه
در هفته ای که گذشت من فهمیدم که آدم خوب لزوماً فقط فارسی حرف نمیزنه دوستهای خوب فقط ایرانی نیستند
در هفته ای که گذشت من به این نتیجه رسیدم که با نشستن و فکر کردن به جایی نمی رسم و بنابراین کلاً بی خیال اندیشه شدم و رفتم سر زندگیم
اما از همه مهمتر من دیگه فکر می کنم که از مرگ نمی ترسم حالا نه اینکه فردا بخوام بمیرم ها اما از مرگ به معنای تموم شدن آدم واهمه ای ندارم الان به نطرم همه چی یه جور دیگه میاد هر جوری به غیر از ترسناک
در هفته ای که گذشت به همت یه مامان دوست کوشا، چهار تا خونواده رفتیم وست راید و کلی از دیدین قطارهای کوچولو و قدرتی که تو حمل بچه ها و آدم بزرگها داشتن متعجب شدیم
در هفته ای که گذشت کلی فکر کردم که وبلاگ مثل دفترچه خاطرات شخصیه اما از طرفی خیلی خصوصی هم نیست پس آدم نمی تونه همه اش از غم و غصه یا از خوشی های زیادیش بنویسه چون در هر دو صورت مخاطب نامرئی خیلی براش جذاب نخواهد بود
در هفته ای که گذشت شنیدم که یه مدیر قبلی از کارش بر کنار شده و نمی دونم چرا خیلی رگ بدجنسی ام گل کرد و همین جوری به دلیل شر بودن بیش ار حدم خیلی برام موضوع جالب بود
در همین هفته ای که گذشت شنیدم یه مدیر قبلی دیگه مدیر عامل شده و با اینکه ازش خیلی دل خوشی نداشتم اما نمی دونم چرا بازم همینجوری الکی خوشحال شدم
در هفته ای که گذشت من به این نتیجه رسیدم که هیچ چیزی ارزش نداره جز به دست آوردن دل آدمهای دور و بر
در هفته ای که گذشت من به این نتیجه رسیدم که همه آدمها و همه موجودات بخشی از یه جریانیم و چه بهتر که بخش خوب این جریان باشیم
در هفته ای که گذشت من فهمیدم که علت همه بدجنسی های ما آدمها اینه که دلمون می خواد شدیداً به زمین بچسبیم اما غافل از اینکه هیچ کس موندنی نیست
در هفته ای که گذشت من خیلی فیلسوف شده بودم علتش هم معلومه اگه هم معلوم نیست که خوب نیست دیگه
در هفته ای که گذشت من فهمیدم که آدم خوب لزوماً فقط فارسی حرف نمیزنه دوستهای خوب فقط ایرانی نیستند
در هفته ای که گذشت من به این نتیجه رسیدم که با نشستن و فکر کردن به جایی نمی رسم و بنابراین کلاً بی خیال اندیشه شدم و رفتم سر زندگیم
اما از همه مهمتر من دیگه فکر می کنم که از مرگ نمی ترسم حالا نه اینکه فردا بخوام بمیرم ها اما از مرگ به معنای تموم شدن آدم واهمه ای ندارم الان به نطرم همه چی یه جور دیگه میاد هر جوری به غیر از ترسناک